تبليغاتX
*^*شيرين لبان عاشق*^*

*^*شيرين لبان عاشق*^*
خاطرات وحماسه ها عاشقانه های شیرین ترین شاهدان عشق


                                

 

 

                                                   

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 3:45 توسط نازنین فاطمی


 شهيد علمدار از زبان همسر  ايشان :


… ايشان انگشتري داشتند که خيلي برايش عزيز بود.

مي گفت اين انگشتر را يکي از دوستانش موقع شهادت

 از دست خود در آورده و دست ايشان کرده و در همان لحظه

شهيد شده است. ايشان وقتي به آبادان براي مأموريت مي رود،

اين انگشتر را بالاي طاقچه حمام جا مي گذرد و دربازگشت به ساري

 يادش مي افتد که انگشتر بالاي طاقچة حمام جا مانده است.

 وقتي آمد خيلي ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اينقدر دلگيري؟

 گفت: وا.. انگشترِ بهترين عزيزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بيفتد و

گم شود واقعاً سنگين تمام مي شود.گفت: بيا امشب دوتايي

 زيارت عاشورا و دعاي توسل بخوانيم شايد اين انگشتر گم نشود

يا از آن بالا نيفتد.جالب اينجا بود که ما زيارت عاشورا را خوانديم

 و راز و نيازکرديم و خوابيديم. صبح که بلند شديم ديديم انگشتر

روي مفاتيج الجنان است.

 اصلاً باورمان نمي شد همان انگشتري که در آبادان

توي حمام جا گذاشته بود روي مفاتيج الجنان بالاي سرما باشد .

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 6:46 توسط نازنین فاطمی |


 فضیلت مجاهدان درسخن پیامبر گرامی اسلام (ص)

امام رضا( ع) ازامیر مؤمنان على (ع) چنین نقل میکند که هنگامى که حضرت ، مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد میکرد ، جوانى برخاست و عرض کرد : اى امیر مؤمنان ! فضیلت جنگجویان در راه خدا را براى من تشریح کن امام در پاسخ فرمود : من بر مرکب پیغمبر (ص) و پشت سر آنحضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل برمى گشتیم همین سؤالى را که تو از من نمودى من از پیامبر اکرم (ص)کردم .


   

پیامبر (ص) فرمود : هنگامى که جنگجویان ، تصمیم بر شرکت در میدان جهاد میگیرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر میدارد . و هنگامى که سلاح بر میدارند و آماده میدان میشوند فرشتگان بوجود آنها افتخار میکنند . و هنگامى که همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى میکنند ، از گناهان خود خارج مى شوند ...از این موقع آنها هیچ کارى نمیکنند مگر اینکه پاداش آن ، مضاعف میگردد و در برابر هرروز پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته میشود ... و هنگامى که با دشمنان روبرو مى شوند ، مردم جهان ، نمیتوانند میزان ثواب آنها را درک کنند . و هنگامى که گام به میدان براى نبرد بگذارند و نیزه ها و تیرها رد و بدل شود ، و جنگ تن بتن شروع گردد ، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را میگیرند و از خدا تقاضا میکنند که در میدان ، ثابت قدم باشند ، در این هنگام منادى صدا میزند الجنة تحت ظلال السیوف : بهشت در سایه شمشیرها است ، در این هنگام ضربات دشمن بر پیکر شهید ، ساده تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است . و هنگامى که شهید از مرکب فرو مى غلطد ، هنوز به زمین نرسیده ، حوریان بهشتى به استقبال او مى شتابند و نعمتهاى بزرگ معنوى و مادى که خدا براى او فراهم ساخته است ، براى او شرح میدهند . و هنگامى که شهید بروى زمین قرار میگیرد ، زمین میگوید : ''آفرین بر روح پاکیزه اى که از بدن پاکیزه پرواز میکند ، بشارت باد بر تو ، ان لک ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر : نعمتهائى در انتظار تو است که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ انسانى خطور نکرده است و خداوند مى فرماید : من سرپرست بازماندگان اویم ، هر کس آنها را خشنود کند مرا خشنود کرده است و هر کس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است ...''

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 15:40 توسط نازنین فاطمی |


 

             

                                             

                3333 333

           خوشا انان که هنگام شهادت

 

                            تبسم بر خدا کردند ورفتند

            3333 333

خاطره ای عجیب ولی واقعی از شهید معصومی!!

                       3333 333

                                          

 

                               3  شهید محمد علی معصومی   3  

 

        3  قبل از شهادتش خواب میبینه که شهید شده  3  

 

  3 ودوستش با همسرش ازدواج کرده واز انجایی که  3  

 

 3 یقین بر شهادت خود داشت به پیش دوستش رفته  3  

                            

                    3    واز او تقاضای ازدواج با همسر3

 

 

                         3  خود را بعد  از شهادتش طلب3

 

 

 3  میکندبعد از شهادتش همین اتفاق میافتد  وان برادر  3  

 

      3  که هم اکنون جانباز شیمیایی شدیدهستند  3  

                               

             3  ومرتب کپسول اکسیژن بهمراه دارند  3  

 

              3   با ایشان ازدواج میکنند واین مکتب  3  

 

                   3   عشق وشهادت  دری به روی  3  

 

                          3  هوس  ندارد الا ایثار  3  

    333 333

3  محمد3 علی3 جان3

            

 

    3   شهادتت مبارک3

                                 

         

                     333 333

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387 17:59 توسط نازنین فاطمی |


                       

 

          3333 333

                                      

                          

دانشجوی        

         3333 333

                 شهیددکتر محمد چوبکار

       3333 333

              تحصیلات:پزشکی

                3333 333

                   3    از قران میگویم3

            3    از کلماتش کلماتی که به3

          3  یکایکش ایمان داریم وبرایمانمان3

     3    ایستاده ایم تا اخرین لحظه وقطره خون3

             3    برای همین قران است که3

                3  میجنگیم تا پایدار بماند 3

                       3  که ضامنش و3

                       3    حافظش 3

                           3  خداست3

                   

                3333 333

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 16:2 توسط نازنین فاطمی |


.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

333333 333
 
 
 
 
333333 333

 

اینجانب - اكنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و  بنده هم به عنوان یك پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی یك روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را كه نوشته؟» صدا از كسی درنیامد من هم ساكت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.

333333 333

ناگهان یكی از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یكی از معلمین، كار را درست كرد و من فهمیدم كه نباید وارد معقولات شد.

333333 333

بعدها هم كه در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می‌كردیم معمولاً‌ به زبان‌های مختلف حالیمان می كردند كه وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً‌ یادم است كه در حدود سال‌های45-50 با یكی از دوستان به منزل یك نقاش‌كه همه‌اش از انار نقاشی می‌كشید، رفتیم. می‌گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می‌كردیم با یك حالت خاصی  به ما می‌فهماند كه به این زودی و راحتی نمی‌شود وارد معقولات شد. تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

333333 333

و حالا از یك راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما كاری را كه اكنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل می‌گویم كه تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرسانده‌ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمه‌الله علیه»

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

333333 333

سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه كه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنین‌اند كسی هم كه فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود  اوست- اما اگر انسان  خود را در خدا فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوه‌گر می‌شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی‌ام بر این بوده است.

333333 333

با شروع كار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم كه برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت‌های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی كشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی كه پیش از ما بوسیله كاركنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود،  مشغول به كار شدیم. یكی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود كه فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود كه بیل را كنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد – به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» – ما با چند تن از برادران دیگر، كار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ كاری را مستقلا˝ انجام نداده‌ام كه بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی كه در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم كوچكی نیز – اگر خدا قبول كند – به این حقیر می‌رسد و اگر خدا قبول نكند كه هیچ.

333333 333

به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته‌ام. آرشیتكت هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بیش از یكصد فیلم ساخته ام كه بعضی عناوین آنها را ذكر می كنم: مجموعه«خان گزیده‌ها»، مجموعه «شش روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیك به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده‌ام. یك ترم نیز در دانشكده سینما تدریس كرده‌ام كه چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس‌های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر كردم. مجموعه مباحثی را كه برای تدریس فراهم كرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در كتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقاله‌ای با عنوان تأملاتی درباره‌ سینما كه نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید – در انتشارات

برگ به چاپ رسانده‌ام.

دست نوشته ای از شهید آوینی...

 

 333333 333

 333333 333

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 1:50 توسط نازنین فاطمی |


 

 

ای شهیدان بندهااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

                        در جان ماااااااااااااااااااااااا!!!!

 

عشق ما ایا

 

 شهاااااااااااااااااااااااااااا   تا خداااااااااااااا؟؟!!

 333333 333

                 كاش ديگر سر نهم در كوي تو

                  جان رها گردد شود هم بوي تو

 333333 333

               كاش تا كوي خدااااا مجنون شوم

               او شود ليلي ومن در خون شوم

 333333 333

               كاش هر دم فرصتي از بهر عشق

               (من )رها گردد شود در بحر عشق

 333333 333

                شايد اينجا بايد از سر خط نوشت

             مشق عشق عاشقي را در بهشت

 333333 333

            شايد اينجا عشق در بند (من)است

             كاينچنين زخمي اسير اين تن است

 333333 333

          شايد اينجا (من)هوا خواه من است

             كاينچنين اشوب خواه اين تن است

 333333 333

            مرگ بااااااادت اي به نفس تن اسير!

             يك شبي پرواااااز كن مااااااااوا بگير

 333333 333

           يك شبي برزن بنفست تيشه اااااا ايي

             تا فنا گردي برويد تازه تازه ريشه ايي

 333333 333

          يك شبي با اسمان هم ناله باااااااااااااش

            چلچرااااااااااغ عشق را هم هاااله باش

 

 33333